آرا و نظرات فقه شیعه در مورد تفاوت حقوق زن با شوهر در خودداری از ایجاد روابط جنسی

 " هرگاه زن يا شوهر، احساس كنند كه به تدريج آن جاذبه [جنسی] كه نسبت به شريك زندگي در وجود خود احساس مي كردند درحال ضعف و زوال است زمينه براي دفع يا تدافع، فراهم مي شود. اگر فقط يكي از آنها جاذبه ندارد، حالت او حالت "نشوز" [ خودداری از رابطه جنسی] و اگر هر دوي آنها جاذبه ندارند، حالت آنها حالت "شقاق" [ نقطه مقابل وفاق] است.[ در صورت خودداری شوهر از رابطه جنسی ] زن وظيفه دارد كه از راه جهاد با نفس و حسن تبعل[خوب شوهرداری] ، به هيچ وجه علايم نشوز را در چهره و رفتار و گفتار خود ظاهر نسازد . هنگام ظهور علايم نشوز در چهره و رفتار و اخلاق مرد، زن نبايد بيكار و بي تفاوت بماند، بلكه از آن جا كه مي شود مرد گريزپايي را از راه صلح و مصالحه و بذل و بخشش، رام كرد و به راه آورد، چه بهتر كه زن پيشگام شود و از كيسه كرم و بزرگوارى، چيزي از حقوق خود به او واگذارد! مثلاً از همه يا قسمتي از مهر و نفقه و ديگر حقوق خود چشم پوشي كند و بدين وسيله ثابت نمايد كه شوهر را نه به خاطر ماديات، بلكه به خاطر ديگر مزاياي پر اهميت تر زندگي خانوادگي مي خواهد.[ اما اگر زن ناشزه شود و حاضر به رابطه جنسی دلخواه مرد نشود و از تسلط او خود را خارج کند] به حکم قرآن : وَالهتي تَخِافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَاهْجُرُوهُنَّ فِي المَضِاجِعِ وَاضْرِبُوهُنَّ؛( "زناني كه از نافرماني آنها بيم داريد، موعظه كنيد و آنها را در بسترها ترك كنيد و بزنيد") سوره نساء  آيه ۳۴. در حقيقت، قرآن مجيد توصيه فرموده است كه از تاكتيك هاي سه گانه ۱ ـ  موعظه و ۲ـ  بي اعتنايي به آنها در بستر خواب و ۳ـ  زدن استفاده شود. اما… بدیهی است كه زدن مراتبی دارد. از یك پس گردنی بسیار معمولی و بی درد و رنج گرفته تا مرحله ای كه شخص از حركت بیفتد، مرد حق ندارد زن خود را طوري بزند كه جاي آن بشكند، يا زخم و جراحت ايجاد شود و حتي رنگ پوست كبود و سرخ بشود... مرد در برابر جهالت زن، حق جهالت كردن ندارد و بهتر است زور و قدرت خويش را براي جبهه هاي جنگ و دفاع از استقلال ميهن و مكتب نگاه داري كند" .

  چگونگي رفع اختلافات خانوادگي

 " گاهی چنین است كه یكی از زن و شوهر، از انجام وظیفه خود تخلف می ورزد، یا زن از اطاعت همسر در محدوده امور زناشویی سرباز می زند و حاضر نیست طبق گفته قرآن در برابر همسر خویش (قانت) باشد و یا در غیاب او حافظ مال و ناموسش باشد. و یا مرد، از دادن نفقه و حسن معاشرت، خودداری می كند.

 

بررسی نشوز زن:

 یكی از حالاتی كه شدیداً مورد توجه قرآن مجید است و باید برای آن چاره اندیشی شود، حالت "نشوز" زنان در زندگی خانوادگی است. این حالت، نقطه مقابل "قنوت" است. زن "قانت" زنی است كه در محدوده زناشویى، در برابر شوهر، مطیع و متواضع است. بنابراین، زن "ناشزه" زنی است كه در همان محدوده، به عصیان و سركشی روی می آورد.قرآن مجید، از مردان خواسته است كه سعی كنند طبیبانه، در صدد علاج برآیند و گرمی و جذابیت را به كانون خانواده بر گردانند و در این راه، استفاده از چند تاكتیك را تجویز و توصیه كرده است.در این باره می گوید:.وَالهتی تَخِافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَاهْجُرُوهُنَّ فِی المَضِاجِعِ وَاضْرِبُوهُنَّ؛( سوره نساء آیه ۳۴).زنانی كه از نافرمانی آنها بیم دارید، موعظه كنید و آنها را در بسترها ترك كنید و بزنید.در حقیقت، قرآن مجید توصیه فرموده است كه از تاكتیك های سه گانه موعظه و بی اعتنایی به آنها در بستر خواب و زدن استفاده شود.به كار بردن این تاكتیك ها تدریجی است. در درجه اول باید مرد سعی كند از راه ارشاد و موعظه، زن را به راه آورد؛ اگر این تاكتیك مؤثر واقع نشد به تاكتیك دوم و سوم، روی می آورد.مقصود از رها كردن زن در بستر خواب كه دومین تاكتیك است و در صورت عدم تأثیر موعظه و اندرز، به كار گرفته می شود، چیست.یك احتمال، ترك همخوابگی است و احتمال دوم، این است كه بدون ترك همخوابگى، مرد در بستر نسبت به زن بی اعتنایی كند و او را مورد بی مهری قرار دهد؛ البته احتمال دوم با توجه به كلمه "مضاجع" قوی تر است.طبیعی است كه این تاكتیك ها همه مقدمه آشتی و جذب و انجذاب است و نباید به صورتی عمل شود كه به جای جذب و انجذاب، دافعه و گریز، حاكم گردد.زبان موعظه باید زبانی شیرین و لحن آن باید لحنی دل نشین باشد. موعظه كننده، حتماً باید ثابت كند كه دلسوز و امین و خیرخواه است و تسلیم هوای نفس و اغراض و مقاصد شیطانی نیست.مردی كه از اول او را موظف كرده اند كه واعظ باشد، چگونه قابل قبول است كه بلافاصله از او بخواهند كه به "قهر تمام عیار!" روی آورد و اقدام به ترك همخوابگی كند!.مگر در زندگی زناشویی قاعده صحیح این نیست كه مرد مظهر احسان باشد!.آیا بهترین نوع احسان این نیست كه اگر زن مرتكب خطا و جهالتی بشود، مرد با گذشت و بزرگواری در صدد اصلاح او بر آید! آیا راه اصلاح، دوری كردن و فاصله گرفتن در حدی است كه راه آشتی و الفت باز بماند یا بستن این راه!.زنی كه در برابر شوهر به نشوز روی آورده، گرفتار نوعی جهالت شده است. جهالت را نباید با جهالت پاسخ داد. مهم این است كه اشخاصی كه به جهالت روی آورده اند، اصلاح بشوند و راه اصلاح این نیست كه جهالت را با جهالت پاسخ دهیم. چنین رویه ای هم برای زندگی خانوادگی مضر است و هم برای زندگی اجتماعى. شیرینی زندگی خانوادگی و اجتماعى، در تجاذب است نه تدافع. جهالت را با جهالت پاسخ دادن، تدافع است؛ اما پاسخ جهالت با وعظ و ارشاد وحدِاقل قهر - كه همان بی اعتنایی در بستر خواب است - زمینه ساز تجاذب است و امید می رود كه با به كار گرفتن این گونه تاكتیك ها بار دیگر پیوند الفت و وحدت، استحكام یابد و دفع و گریز و نفرت، از كانون خانواده رخت بربندد.با این توضیحاتی كه داده شد، در مورد تاكتیك سوم نیز معلوم است كه هدف، اعمال قدرت و درهم كوبیدن جسم نحیف و اندام لطیف زن نیست.شاید انسان با یك نظر ابتدایی در مورد سومین تاكتیكی كه در قرآن توصیه شده است، فكر كند كه اسلام خواسته است دست مرد را باز بگذارد تا هرگونه بخواهد درباره زن اعمال قدرت كند و با كتك و مشت و سیلی و لگد او را در برابر خود تسلیم نماید، در حالی كه هرگز چنین نیست. بدیهی است كه زدن مراتبی دارد. از یك پس گردنی بسیار معمولی و بی درد و رنج گرفته تا مرحله ای كه شخص از حركت بیفتد، ولی نمیرد، همه زدن محسوب می شود. تنها آن وقتی كه شخص بر اثر زدن، قلب و پیكرش از كار بیفتد، دیگر زدن نه، بلكه كشتن گفته می شود!.نكته مهم این است كه حد و مرز زدن را چه كسی باید مشخص كند آیا مرد حق دارد درباره حد و مرز زدن خودش تصمیم بگیرد و پیكر نحیف زن مظلومی كه گفتیم: اسلام، (ریحانه) خلقت و گل زیبا و با طراوت بوستان هستی اش می داند، آن چنان در زیر ضربات شلاق و مشت و لگد و سیلی و چوب درهم بكوبد كه پژمرده و ناتوان و رنجور گردد!.آیا زدن در چه موردی تجویز شده و آن جا كه تجویز شده، چگونه زدنی مراد است! چه كسی باید حد آن را تعیین كند! شوهر یا مقام دیگرى!.ما قبلاً گفته ایم كه وجوب اطاعت زن از شوهر و به اصطلاح قرآنی "قنوت" زن، صرفاً در محدوده زناشویی است و شوهر حق این كه او را به جاروكشی و كهنه شویی و آشپزی و لباسشویی و این گونه كارها وادار كند ندارد. اینها چیزهایی است كه از راه تفاهم و صمیمیت و همكاری و همفكری و گذشت و ایثار باید به وسیله خود زن و شوهر حل شود و بنابراین، شوهر در این گونه امور، حتی حق مؤاخذه زن را هم ندارد، تا چه رسد به این كه بخواهد قلدری كند و با ضرب و جرح، او را تسلیم اراده خود سازد.مرد باید بداند كه كلفت یا كنیز به خانه نیاورده، بلكه همسر، همكار، همفكر و یار و مددكار به خانه آورده است و از او باید فقط انتظار "قنوت" و "حفظ" داشته باشد.بنابراین، تاكتیك های سه گانه در محدوده خاص نشوز زن و ترك قنوت است و ربطی به مسائل و اموری كه معمولاً در محیط خانواده، زنان به خاطر همكاری و همفكری و همدلی انجام می دهند ندارد. این، پاسخِ سؤال اول.اما پاسخ سؤال دوم؛ یعنى: حد و مرز زدن تا كجاست.خوشبختانه، در این مورد، این مرد نیست كه هرگونه بخواهد عمل می كند، بلكه اسلام، این قدر او را در این راه محدود كرده كه اگر بگویم: این گونه زدن ها به نوازش كردن شبیه تر است تا تنبیه بدنى، گزاف نگفته ام.زدنی كه اسلام تجویزكرده، زدنی است دوستانه و آشتی انگیز، نه قهر انگیز و رنج و رنجش آور.وقتی مرد در برابر جهالت زن، حق جهالت كردن ندارد و موظف است كه مظهر احسان باشد، پرواضح است كه دست او برای زدن بسته شده و حق اعمال زور و قدرت مردانه خود را در این مورد ندارد و بهتر است زور و قدرت خویش را برای جبهه های جنگ و دفاع از استقلال میهن و مكتب نگاه داری كند.فقهای ما می گویند:.مرد حق ندارد زن خود را طوری بزند كه جای آن بشكند، یا زخم و جراحت ایجاد شود و حتی رنگ پوست كبود و سرخ بشود.لازمه این مطلب این است كه: اگر مردی زن خود را طوری بزند كه استخوان بشكند یا جای آن مجروح شود یا كبود و سرخ گردد، باید قصاص شود یا دیه آن را طبق دستور اسلام به زن بپردازد.از امام باقر(ع) روایت شده است كه: (إنَّهُ الضَرْبُ بِالسِواكِ‏(.تفسیر المیزان، ج‏۴، ص‏۳۷۱.)؛ مقصود، زدن با مسواك است.).معلوم است كه وقتی مرد برای زدن همسر، از حربه ای چون مسواك بتواند استفاده كند، تا چه اندازه حق اعمال قدرت پیدا می كند!.در قرآن راجع به زدن زن داستان شیرینی داریم:.ایوب در آن حالت رنجوری و دردمندی به واسطه شكوه همسرش خشمگین شد و او را كه یگانه پرستار مهربانش بود، از خود راند و سوگند یاد كرد كه اگر بهبود یابد، صد ضربه شلاق به او بزند؛ اما هنگامی كه بهبود یافت، خداوند به او دستور داد:.وَخُذْ بِیدِكَ ضِغْثاً فَاضْرِبْ بِهِ وَلاتَحْنَثْ؛( آیه ۴۴).یك دسته گیاه بردار و او را بزن و با سوگند خود مخالفت نكن.معلوم است كه این گونه زدن، به نوازش كردن شبیه تر است تا آزردن و ناراحت كردن!.بدین ترتیب، باید در برابر عظمت قرآن و رهبران اسلام سرتعظیم فرود آوریم كه در مسأله زدن زنان، عاملی باز دارنده هستند، نه عامل تحریك كننده!. 

بررسي نشوز مرد:

 اما درزمان نشوز شوهر، زن وظيفه دارد كه از راه جهاد با نفس و حسن تبعل [ خوب شوهرداری]، به هيچ وجه علايم نشوز را در چهره و رفتار و گفتار خود ظاهر نسازد اگر زن با مشاهده آثار نشوز در چهره مرد و اخلاق و رفتارش، بيم آن دارد كه شوهر و شريك زندگي اش (ناشز) گردد، تكليفش چيست.قرآن چنین پاسخ داده است:وَإنِ امْرَأة خافَتْ مِنْ بَعْلِها نُشُوزاً أوْ اِعْراضاً فَلا جُناحَ عَلَيْهِما أنْ يُصْلِحا بَيْنَهُما صُلْحاً وَالصُّلْحُ خَيْر وَأحْضِرَتِ الأَنْفُسُ الشُّحَّ وَإنْ تُحْسِنُوا وَتَتَّقُوا فَإنَّ اللّهَ كانَ بِما تَعْمَلُونَ خَبيراً؛( نساء آيه ۱۲۸). "اگر زني بيمناك باشد كه شوهرش گرفتار نشوز يا اعراض شود، بر آنها گناهي نيست كه در ميان خود صلح و آشتي برقرار كنند و بخل و مال دوستي در پيش نفوس انسان ها حاضر است و اگر نيكي و تقوا پيشه كنيد، خداوند به كردار شما آگاه است".بنابراین هنگام ظهور علايم نشوز در چهره و رفتار و اخلاق مرد، زن نبايد بيكار و بي تفاوت بماند، بلكه از آن جا كه مي شود مرد گريزپايي را از راه صلح و مصالحه و بذل و بخشش، رام كرد و به راه آورد، چه بهتر كه زن پيشگام شود و از كيسه كرم و بزرگوارى، چيزي از حقوق خود به او واگذارد! مثلاً از همه يا قسمتي از مهر و نفقه و ديگر حقوق خود چشمپوشي كند و بدين وسيله ثابت نمايد كه شوهر را نه به خاطر ماديات، بلكه به خاطر ديگر مزاياي پر اهميت تر زندگي خانوادگي مي خواهد. او فقط شوهر را به خاطر لباس و خوراك و پول توجيبي و چيزهايي از اين قبيل نمي خواهد، بلكه او را به عنوان رفيق زندگي و قوام خود و ولي و مربي فرزندان و عضو مكمل و متمم مجمع خانوادگي مي خواهد و اگر بنا باشد، بخل نفساني شوهر، بخواهد كانوني اين چنين را متلاشي و منهدم گرداند، او حاضر است جنبه هاي مادي را فداي جنبه هاي معنوي كند كه به گفته قرآن كريم: الصُلْحُ خَيْر؛ صلح و آشتى، بهتر است.در اين باره، رواياتي هم از پيشوايان ديني به ما رسيده است.ابوبصير مي گويد: از امام صادق(ع) درباره آيه: (وَإن امْرَأة…) سؤال كردم. حضرت فرمود:.هذاتَكُونُ عِنْدَهُ الاِمْرَأةُ لا تُعْجِبُهُ فَيُريدُ طَلاقَها، فَتَقُولُ لَهُ: أمْسِكْنِى وَلا تُطَلِّقْنِى وَأدْعُ لَكَ ما عَلي ظَهْرِكَ، وَأعْطِيكَ مِنْ مالِى، وَأحِلُّكَ مِنْ يَوْمى وَلَيْلَتى، فَقَدْ طابَ ذلِكَ كُلُّةُ؛.اين آيه، در باره مردي است كه از زن خويش، خوشش نمي آيد و مي خواهد طلاقش دهد، ولي زن به او مي گويد: مرا نگاهداري كن و طلاقم نده. من هرحقي بر تو دارم، وا مي گذارم و از مال خود به تو مي بخشم و از حقوق روزانه و شبانه ام، هر چه هست، حلالت مي كنم. اينها همه، پاك و حلال است.( جواهر الكلام، ج‏۳۱، ص‏۲۰۷ - ۲۰۹). 

منبع: نقل به تلخیص از کتاب"خانواده در قرآن"نوشته ی دكتر احمد بهشتي از اساتید حوزه علمیه قم صفحات  ۱۱۱ و ۱۸۹ به  بعد

یکشنبه ۲۳ تیرماه ۱۳۸۶ ( ۱۴ ژوئیه ۲۰۰۷)